محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

387

خلاصة الحكمة ( فارسى )

گاه مىباشد مرض عضوى : به سبب مجاورت عضو ديگر : مانند رَقَبه با دماغ و ريه با قلب كه به سبب مجاورت ، مرض رقبه به دماغ نيز سرايت نمايد و قرحهء ريه حرارت آن به قلب رسد و قلب گرم گشته [ و ] حمّى دقّى به هم رسد . و لهذا اكثرى ، حمّى دق را لازم سِلّ مىدانند و بعضى ، با آن متّحد ؛ چنان كه ذكر يافت ؛ الّا آن كه رقبه ، ضعيف الخلقة نيست مانند عقب گوش تا آن كه بسيار آفات و اورام عارض آن نگردد و براى آن كه آفات و اضرار آن عام است ، به تمامى بدن مىرسد - مانند خُناق - به خلاف عقب گوش كه ضرر آن عام نيست . يا از جهت آن كه از آن هر دو عضو ، طريقى است به سوى ديگرى : مانند آن كه ورم مىنمايد « حالب » « 1 » به سبب جراحتى كه در « پا » به هم رسد ؛ به جهت آن كه ، طريق نفوذ مواد به سوى پا است و بر حوالى آن ، لحوم غددى رخو متخلخل است ؛ براى آن‌كه تا ممكن باشد كه صغير گردد حجم آن نزد انقباض فخذ به سوى قدّام و نزد ركوع و مانند آن به سهولت ؛ تا آن‌كه اين حركات بر آن آسان باشد و از اين جهت نفوذ مواد در آن لحم غددى آسان است و چون جراحتى در پا به هم رسد ، طبيعت با حرارت و خون براى اصلاح آن متوجّه آن مىگردد و « حالب » كه در طريق آن است و « صاحب لحم » موصوف است ، در آن مىريزد و توقّف مىنمايد در آن و متوّرم مىگردد . و « حالب » ، مجرايى در اربيه است كه « اصل فخذ » و « بيخ ران » و « كش ران » نيز نامند و مجراى بول از گرده به سوى مثانه در آن جا واقع است . و يا از جهت آن است كه يكى از آن هر دو عضو خدمت ديگرى مىنمايد : خدمتى كه مىرساند اثر آن عضو را به ساير اعضاء : و لهذا مريض مىگردد « خادم » به سبب مرض « مخدوم » ؛ مانند عصب از براى دماغ ، و شرائين از براى قلب ، و آورده براى كبد . پس هر گاه ضرر به قلب و دماغ و كبد رسد كه مخدوم‌اند ، بالضّرورهء ضرر به آن‌ها مىرسد كه خادم‌اند . و يا براى آن كه يكى از آن هر دو مبدأاند براى فعل ديگرى : مانند حجاب براى ريه در تنفّس ؛ به جهت آن كه حجاب حركت مىدهد ريه را به حركت انقباضى و انبساطى خود و

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخه ب : الحالب بالحاء المهمله مجرى الاربيه يجرى فيه البول من الكليه الى المثانه .